دانلود رمان احساس من معلول نیست

[ad_1]

دانلود رمان احساس من معلول نیست

 

دانلود رمان احساس من معلول نیست

دانلود رمان احساس من معلول نیست

نام رمان : احساس من معلول نیست

نویسنده : سمیه .ف.ح

خلاصه :

هنگامه دختری متفاوته . البته متفاوت نه از نظر خودش. از دید شمایی که اونو متفاوت می بیند. البته بعضی وقتها همینم غنیمته . چون خیلی ها ممکنه اصلاً نبیننش. چون اون معلوله . یه معلول جسمی . معلولی با هوش و قابلیتهایی خیلی بیشتر از تو ! خیلی بیشتر از من ! باز تا اینجا مشکلی نیست . مشکل وقتی به وجود می یاد که این آدم ، عاشق یه فرد سالم از نظر جسمی میشه . اون معلوله ولی احساسش معلول نیست . اون به اندازه ی من و تو یا حتی شاید خیلی بیشتر از ما ها ، عشق رو می فهمه ….پایان خوش

این داستان نصف واقعیت و نصف تخلیه. نصف واقعیش تند و تلخ و نصف تخیلیش ، هم برگرفته از ذهن زنده ی نویسنده . ذهنی که دوست داره کلی رو آدما تاثیر بذاره و چشماشون رو بشوره .

 

 

قسمت دانلود

منبع تایپ: رمان احساس من معلول نیست | سمیه.ف.ح کاربر انجمن نودهشتیا

این پست 5 ساعت پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

[ad_1]

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

 

 دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

دانلود رمان عشق اولم شکست آخرم

نام رمان : عشق اولم شکست اخرم

نویسنده : ساناز

 خلاصه ي داستان:
به گذشته بر ميگردم! تک تک لحظه ها جلوي چشمانم رژه ميروند… کاش فراموش شوند… خسته ام از اين زندگي… خسته از زندگي بدون تو! بين عشق و خانواده ام ، بايد يک کدام را انتخاب کنم! کاش ميشد جفتشان را انتخاب کنم! هم خانواده ام و هم عشقم را!
اما…
با تو ام… نمي بخشمت!
آري نميبخشمت ولي فراموشت ميکنم!
هميشه به همين سادگي از آدم هاي بي ارزش ، که روزي برايم قد دنيا ارزش داشتند ، ميگذرم… ميگذرم…
آيلار ، کسي که با فداکاري يک پسر ، دل به او بست….
اما قسمت و سرنوشت چيز ديگري براي آن دو ميخواهد!…پایان خوش

مقدمه:

دلم میگیره هر روزی که میبینم تو دلگیری … دارم میمیرم از وقتی سراغم رو نمیگیری … نگام رو از تو دزدیدم با این چشمای غمبارم … نمیخواستم بدونی که چقدر چشماتو دوست دارم….

قسمت دانلود

 

منبع تایپ: رمان عشق اولم شکست آخرم | ” ساناز ” کاربر انجمن نودهشتیا

این پست 4 ساعت پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان باران عشق اختصاصی یک رمان

[ad_1]

دانلود رمان باران عشق اختصاصی یک رمان

 

دانلود رمان باران عشق اختصاصی یک رمان

دانلود رمان باران عشق اختصاصی یک رمان

نام رمان : باران عشق

نویسنده : fati-d کاربر انجمن یک رمان

خلاصه رمان :

داستان درمورد دختری به اسم باران هست . ک یه دختره شر و شيطونه اما به وقتش لجباز و مغرور ‘باران خانم ما بعد از نتايج کنکور با دو تا دوسته صميميش تویه یه دانشگاه قبول ميشن. باران با یه پسر بنا به دلایلی برخورد میکنه نه داخل دانشگاه .اتفاقاتي تلخ و شيرين ک قراره واسه ی باران توی رمان بنویسم رو خودتون بخونيد

سخن نویسنده :

دوستان این رمانيه ک خودم دارم مينويسم لطفا تا آخر رمان بخونيد و قضاوت نکنید دوستای گل  بعضی چيزاش واقعیت هست ولی بیشتر تغییر دادم و تخیلی هم نوشتم ک خودتون ميخونيد وقتی تموم شد . امیدوارم خوشتون بیاد….

قسمت دانلود 

با پیوستن به کانال یک رمان از اخرین اخبار رمان ها مطلع شوید

https://telegram.me/yek_roman

 

 

این پست 1 ساعت پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان دختر زشت

[ad_1]

دانلود رمان دختر زشت

دانلود رمان دختر زشت

دانلود رمان دختر زشت

نام رمان : دختر زشت

نویسنده : شکیلا .ش

خلاصه:
آیما دختریه که خیلی سختی کشیده ،خیلی حرف شنیده، که باعث شده از جامعه دور بمونه..
اون برای خوشحال کردن خانوادش هر کاری می کنه که این باعث تغییر زندگیش می شه..این بین احساسات آیما هم هست، آیما عاشقه… حالا واقعا آیما عاشقه یا این احساس رو با عشق اشتباه گرفته؟! حالا ببینیم روزگار میخواد با آیمای ما چیکار کنه؟..پایان خوب

مقدمه

دختر زشت

خدایا!بشکن این آیینه ها را
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم
از آن روزی که دانستم سخن چیست
همه گفتند این دختر چه زشت است
کدامین مرد او را می پسندد
دریغا دختری بی سرنوشت است
چو در آیینه بینم روی خود را
در آید از درم غم با سپاهی
سیه روزی نصیبم کردی اما
نبخشیدی مرا چشم سیاهی
به هر جا پا نهم از شومی بخت
نگاه دلنوازی سوی من نیست
از این دلها که بخشیدی به مردم
یکی در حلقه گیسوی من نیست
مرا دل هست اما دلبری نیست
تنم دادی ولی جانم ندادی
به من حال پریشان دادی اما
سر زلف پریشانی ندادی
به هر جا ماهرویان رخ نمودند
نبردم توشه ای جز شرمساری
خزیدم گوشه ای سر در گریبان
به درگاه تو نالیدم به زاری
چو رخ پوشم ز بزم خوبرویان
همه گویند او مردم گریز است
نمی دانند زین درد گرانبار
فضای سینه من ناله خیز است
به هرجا هم گنانم حلقه بستند
نگینش دختری ناز آفرین بود
ز شرم روی نا زیبا در آ جمع
سر من لحظه ها بر آستین بود
چو مادر بیندم در خلوت غم
ز راه مهربانی می نوازد
ولی چشم غم آلودش گواه است
که در اندوه دختر می گدازد
به بام آفرینش جغد کورم
که در ویرانه هم نا آشنایم
نه آهنگی مرا تا نغمه خوانم
نه روشن دیده ای تا پر گشایم
خدایا!بشکن این آیینه ها را
که من از دیدن آیینه سیرم
مرا روی خوشی از زندگی نیست
ولی از زنده ماندن ناگزیرم
خداوندا خطا گفتم ببخشای
تو بر من سینه ای بی کینه دادی
مرا همراه رویی ناخوشایند
دلی روشن تر از آیینه دادی
مرا صورت پرستان خوار دارند
ولی سیرت پرستان می ستایند
به بزم پاک جانان چون نهم پای
در دل را به رویم می گشایند
میان سیرت و صورت خدایا
دل زیبا به از رخسار زیباست
به پاس سیرت زیبا کریما
دلم بر زشتی صورت شکیباست

مهدي سهيلي

 

قسمت دانلود

این پست 5 ساعت پیش توسط PARISA ارسال شده:

QR code

دیدگاه کاربران

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان مطرود

[ad_1]

دانلود رمان مطرود

 

دانلود رمان مطرود

دانلود رمان مطرود

خلاصه : دانلود رمان مطرود | curly کاربر انجمن نگاه دانلود . ده سال پیش،نادیای ۱۷ساله مغرور و متکبر شب ازدواجش، عروسی‌ اجباری‌اش را بهم می‌زند و آبروی خود و خانواده و همینطور خانواده خاله‌اش را می‌برد تنها به این دلیل که به شدت از پسرخاله چاق و بی عرضه‌اش متنفر است او را تحقیر کرده و ترک می‌کند و کیان با دلی شکسته رهسپار شهری دیگر می‌شود اما اوضاع تا همیشه اینطور باقی نمی‌ماند.
ده سال می‌گذرد.
نادیا زیباییش را از دست داده و به دختری افسرده و بدون قیافه تبدیل شده است،کیان باز می‌گردد اما این بار…

سوختم وآرزوهایم سوخت…
ادعا های بی عقلی ام سوخت…
منی دیگر به سان ققنوس متولد شد …
من عوض شدم،منی که رفتارم،دیگران راعوض کرد!…
حال درپیچ و خم زمانه گرفتار انتخابم…
میخواهم جایگاهم را پیدا کنم وپس بگیرم …
ولی…
نه به عنوان همان آدم قبلی،منِ جدید رامی گویم…
وقت بازگشت است…

“ممنونم از نازی بانوی عزیز بابت این دلنوشته زیبا”

 قسمتی از داستان :

حرصش را سر ورقه امتحانی پیش رویش خالی می‌کند و با فشار دادن خودکارش بر روی ورقه،کلمه “نیاز به تلاش بیشتر”را می نویسد.
دلش می‌خواهد کمی هم تحقیر چاشنی امضایش کند اما با یادآوری چهره معصومانه ساینا از این کار منصرف می‌شود.
او که گناهی ندارد،مقصر مادر و پدرهای این طفل معصوم‌ها هستند که سرشان گرم برنامه های اجتماعی و هزار کوفت زهرمار دیگر می‌شود و از بچه‌هایشان غافل می‌مانند.
بی حوصله خودکار را بر روی میز می‌اندازد و سرش را به مبل تکیه می‌دهد.

[ad_2]

لینک منبع