دانلود رمان شراكت تحمیلی

[ad_1]

دانلود رمان شراكت تحمیلی

دانلود رمان شراكت تحمیلی

دانلود رمان شراكت تحمیلی

نام رمان : شراکت تحمیلی

نویسنده : مطهره ۷۶

خلاصه:
اذین دختریه که تو ۱۴سالگی مادرشو از دست میده.واز اون به بعد به پدرش خیلی وابسته میشه.تا اینکه تو ۲۱سالگیش اتفاقاتی براش میوفته که……………
مهرسام پسریه که با مامانش زندگی میکنه.تو داستان ۲۷ سال بیشتر نداره…………….

این دوتا شخص داستان های مابراثر یه اتفاقاتی باهم مجبور به یه شراکت میشن.اونم فقط به خاطر مادر وپدرشون.این شراکت یه شراکت تحمیلیه

قسمت دانلود

با پیوستن به کانال یک رمان از اخرین اخبار رمان ها مطلع شوید

https://telegram.me/yek_roman

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان بگو که رویا نیست

[ad_1]

 دانلود رمان بگو که رویا نیست

دانلود رمان بگو که رویا نیست

خلاصه رمان :
فروزنده دختر جواني است که سال آخر دبيرستان است ، تابحال دوست پسري نداشته و کمي برايش ارتباط برقرار کردن با جنس مخالف سخت است ، با اينحال به طور اتفاقي با برادر دوستش، ژوبين آشنا مي شود و اين دوستي تاثير زيادي روش ميذاره روزها مي گذرد و ارتباط فروزنده و ژوبين بيشتر مي شود و فروزنده به ژوبين دل مي بندد ، او روز تولد ژوبين را از طريق ناژين متوجه مي شود و سعي مي کند روز تولد او را غافلگير کند ولي آن روز ژوبين را همراه دختر ديگري مي بيند و دلش مي شکند…پایان خوش

[ad_2]

لینک منبع

دانلود آهنگ سنتی تو کیستی از همایون شجریان

[ad_1]

جم بی نهایت کلش اف کلنز

نسخه ی جم بی نهایت کلش اف کلنز

»بر اساس نسخه ی جدید 8.709 و تاون هال 11

برخی امکانات کلش جادوئی ایران کلش :

تاون هال 11
– اضافه شدن بمب تاور و کلن چلنج
جم بی نهایت-الکسیر بی نهایت-طلای بی نهایت
-سرورهای آنلاین و بدون قطعی
– اضافه شدن زبان فارسی به بازی
-پشتیبانی 24 ساعته در تلگرام
– و ده ها امکانات رايگان ديگر

دانلود کلش جادوئی اندروید

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان ملکه ی عذاب

[ad_1]

دانلود رمان ملکه ی عذاب

 دانلود رمان ملکه ی عذاب

دانلود رمان ملکه ی عذاب

نام رمان : ملکه ی عذاب

نویسنده : الناز حاجیان
خلاصه:

این ملکه ازاون ملکه بدای تو کارتونا و فیلما که خندهای شیطانی میکنند و باعث عذاب آدم خوباست نیست این ملکه خانوم ما با وجود ملکه بودنش دنیا باهاش سر ناسازگاری داشت.
یه دخترکه مادرشو،پدرشو و نامزدشو از دست داده و حالاداره برمیگرده شهرش تا رو پاهای خودش بایسته باآدمای جدیدی آشنا میشه که خوشی رو دوباره بهش برمیگردونن وارد خانواده ی دوست پدرش میشه،خانواده ای از جنس محبت البته به غیر از پسر خانواده که ازاین دختر بی دلیل نفرت داره و…پایان خوش

مقدمه:

در تلاطمی از دریایی سبز

زالوها بر من چیره شدند

درجنگی نابرابرستیزه رخ داد

مغلوب شدم وبه زانو درآمدم

فریادم درگلو خشک شد

سایه ات درچشمانم محوشد

شکست خورده درپی ات آمدم

به حرف آمدم

اماصدایی نیامد

رد پایت رادنبال کردم

چادری سیه دردست باد یافتم

در پی ات دویدم اما هرچه دویدم

به تو نرسیدم

به حرف آمدم

صدایی خسته مدام میگفت

توملکه ی عشق منو مایـهِ عذاب منی

 

قسمت دانلود

 

منبع تایپ: رمان ملکه ی عذاب | النازحاجیان کاربر انجمن

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان درباره ی گذشته ام نپرس

[ad_1]

دانلود رمان درباره ی گذشته ام نپرس

 دانلود رمان درباره ی گذشته ام نپرس

دانلود رمان درباره ی گذشته ام نپرس

نام رمان : درباره ی گذشته ام نپرس

نویسنده : Ki Mi Ya.sh

خلاصه:
ﻫــمـﻴــﺸــﻪ ﺍﻳـــﻨـﺠــﻮﺭﯾــﻪ …
ﺗــﺎ ﻣــیـــﺎﯼ ﻋـــﺎﺩﺕ ﮐـــﻨــﯽ ﺑــﻪ ﺍﯾــﻨـﮑــﻪ ﺗــﻨـﻬـــﺎﯾــﯽ؛
مــیـــای ﺍﺯ ﺯﻧــﺪﮔـــﯽ ﻟـــﺬﺕ ﺑــﺒـــﺮﯼ ﺑــﺪﻭﻥ ﻫـﯿـــﭻ ﺁﺷــﻔـﺘـﮕــﯽ ﻭ ﺩﻟــﺘـﻨـــﮕــﯽ …ﯾـﮑــﯽ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣــﯿــﺮﺳـــﻪ…
ﯾــﻪ ﻣــﻬـﺮﺑـــﻮﻥ… ﺍﻭﻟـــﺶ ﺧــﯿـﻠــﯽ ﺳـــﺎﺩﻩ ﻣـﯿـــﮕــﯿـﺮﯼ ﻣــﯿـﮕــﯽ ﺍﯾــﻨـﻢ ﯾــﮑـــﯽ ﻣــﺜـــﻞ ﺑــﻘـﯿــﻪَ ست… ﺍﻣـــﺎ ﺑــﻌـــﺪ ﺍﺯ ﭼــﻨـــﺪ ﻭﻗـــﺖ ﻣـﯿــﺒـﯿﻨــﯽ ﺭﻭﺯﻫــﺎﺗـــﻮ ﭼــﻘــﺪﺭ ﻗــﺸـــﻨــﮓ ﮐــــﺮﺩﻩ… ﭼــﻘــﺪﺭ ﺻــﺒح هــا ﺑـــﺎ ﺍﻧــــﺮﮊﯼ ﺍﺯ ﺧــﻮﺍﺏ ﭘـــا مــیــشـــﯽ… ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺷــﺒﻬـــﺎ ﺑـــﺎ ﺷــﺐ ﺑـــﺨـﯿــﺮﺵ ﺁﺭﻭﻡ ﻣــﯿـﺨــﻮﺍﺑـــﯽ… ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺳــﺮﺣـﺎﻟــﯽ…
ﭼـــﻘــﺪﺭ ﺍﺯ ﺗــﻪ ﺩﻝ ﻣــﯿــﺨــﻨـــﺪﯼ ﻭ ﺷــــــﺎﺩﯼ… ﭼــﻘـــﺪﺭ ﺧــﻮﺑـــﻪ ﮐـــﻪ ﯾــﮑـﯽ ﺍﯾـــﻨـﻘــﺪﺭ ﺩﻭﺳِــــﺖ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺗــــﻮ ﻫــــﻢ ﺩﻭﺳِــــﺶ ﺩﺍﺭﯼ…
امـــــــــــــــــــــا.. . زنــدگـــی هـمــیـشــــه اونــطـــور کــــه تــــو فــکــــر مــیـکــنـــی پـیـــش نــمـیـــــره…!…

جلد اول

 

قسمت دانلود

 

منبع تایپ : رمان درباره ی گذشته ام نپرس | Ki Mi Ya ● $h کاربر انجمن

[ad_2]

لینک منبع

دانلود رمان عشق در نمیزنه

[ad_1]

دانلود رمان عشق در نمیزنه

دانلود رمان عشق در نمیزنه

دانلود رمان عشق در نمیزنه

نام رمان : عشق در نمیزنه

نویسنده : فاطمه زره پوش

خلاصه داستان:
داستان درمورد دختری به اسم رهاست که همیشه غرور توی زندگیش حرف اول رو میزنه و همیشه دربرابر پسرا کوه غرور بوده ودر این داستان با پسری از جنس خودش ،یعنی مغرور ومتنفر از جنس مخالف خودش برخورد میکنه این برخورد بر اثر یه تصادف به وجود میاد وباعث میشه این دوتاسر راه هم قرار بگیرن وباهم همکار بشن واز همین جاست که………..پایان خوش

مقدمه
عشق یعنی عین شین قاف یعنی علاقه شدید قلبی به یک فرد . اما این فرد برای هر کس فرق میکنه این فرد میتونه خیلی چیزهارو برای فرد عاشق بیاره اما عشق در نمیزنه بی هیچ اجازه وآروم آروم وطوری وارد قلبت میشه وتوی عمق قلبت ریشه میکنه که نمیفهمی چی شد؟ چه جوری شد ؟و وقتی به خودت میای که ……

قسمتی از داستان

ساعت هفت و ربع بود ، با صدای زنگ ویولون گوشیم که آهنگ cristalyzلیندزی استیرلینگ بود ، ازخواب بیدارشدم . همیشه عاشق این آهنگ بودما ، اصلا ازوقتی کلیپ این آهنگ رو دیدم عاشق ویولون شدم وهمین باعث شد برم ویولون یاد بگیرم ، ولی از وقتی این آهنگ رو به عنوان زنگ صبح برای دانشگاهم رو گوشیم گذاشته بودم ، دیگه داشتم از این آهنگ متنفر میشدم . بعد از این که کلی گوشیم توسر خودش زد تا بیدارم کنه ! بالاخره بلند شدم و خاموشش کردم و رفتم طرف دشوری .

دو تا چشام از زورخستگی بسته بودم ، منتها هرچند لحظه یه بار یکی ازچشام روباز میکردم محض اینکه احیانا نرم توی دیوار!!! همونجوری رفتم توی دشوری ، بادیدن قیافه خودم توی آینه وحشت کردم موهای ژولیده ، چشمای پف کرده صورت رنگ پریده که بیش ازحد به سفیدی میزد ، شبیه روح شده بودم با خودم گفتم:
_ بیچاره شوهرم سکته میکنه منو اینجوری ببینه!!
بعد دوباره همون افکار به قول حنانه هم دانشگاهیم فِمِنیستیم (یعنی ضد پسریاجنس مخالف) اومد سراغمو گفتم:
_ برو بابا گوربابای هرچی پسره اصلا حالا کی خواست شوورکنه!!
 

قسمت دانلود

 

منبع تایپ: رمان عشق در نمیزنه | فاطمه زره پوش کاربر انجمن

[ad_2]

لینک منبع

اصول رمان نویسی و نحوه نوشتن رمان از زبان شادی منعم

[ad_1]

نحوه نوشتن رمان

برای فرا گرفتن آموزش نویسندگی لازم نیست به دنبال کتاب آموزش نویسندگی بگردید ، فقط مقالات کارگاه آموزش نویسندگی تک سایت رو دنبال کنید . امروز آموزش نویسندگی از زبان شادی منعم (نویسنده) برای شما آماده کردیم . نکات نویسندگی را فرابگیرید.

چگونه بنویسیم؟ این سوالی است که این روزها برخی از مخاطبان با دیدنم می پرسند و حالا خوشحالم فرصتی پیش آمده تا تجربه هایم را به صورت خلاصه با شما در میان بگذارم.
نوشتن موضوع تازه ای در زندگی ما نیست. از همان دوران کودکی، از همان کلاس اول با این امر درگیریم. حروف را می شناسیم کلمه ها را یاد می گیریم و جمله ها را می سازیم و می خوانیم. زمنی که هم خواندن و نوشتن را خوب یاد گرفتیم درس انشا هم به دیگر درس ها اضافه می شود و همین سرآغاز ماجراست. به نظر من نوشتن امری ذاتی است که می توان با کسب مهارت آن را پرورش داد.

شاید اگر نگاهی به دوران مدرسه بیاندازیم متوجه شویم که این هنر در وجود ما به ودیعه گذاشته شده یا نه و اگر علاقه به نوشتن درون ما هست و از چیدن کلمات کنار هم لذت می بریم پس اولین مرحله را رد کرده ایم. اما تنها استعداد و علاقه کافی نیست و در کنار آن باید از تکنیک ها و قوانین این کار هم آگاه بود. لازمه خوب نوشتن، خوب خواندن است. شما باید قبل از هر چیز یک خواننده حرفه ای باشید.

باید خوب بخوانید، با انواع سبک ها آشنا شود و در زمینه مورد علاقه خود تحقیق کند. نویسنده ها را بشناسید، کارهایشان را مطالعه و نقاط ضعف و قدرتشان را به خاطر بسپارید. در صورت امکان به کلاس های نویسندگی مراجعه و یا کتاب های آموزش نویسندگی را مطالعه کنید و سپس قلم را به دست بگیرد.

باید بدانید که قرار نیست اولین اثر شما الزاما اثری فوق الاده باشد و بلافاصله به چاپ برسد. نوشتن کتاب را که تمام کردید، آن را برای کسانی که در این زمینه فعالیت دارند و یا کتاب خوان حرفه ای هستند بفرستید تا نوشته هایتان را نقد کنند.

در مقابل نقدها جبهه نگیرد بلکه از آن استقبال کنید. نقاط ضعف خود را قوت ببخشید. حتی اگر نیاز است نگارش کتاب را از نوع شروع کنید. دوباره و سه باره بنویسید و نا امید نشوید.
قلم خود را روز به روز تقویت کنید. این شاید مهمترین اصل است. قلم هرکس متفاوت و نشات گرفته از همان بخش ذاتی کار است اما می توان آن را تقویت کرد. فراموش نکنید نوشتن یک داستان بلند یا رمان با خاطره گویی تفاوت بسیار دارد.

شاید نوشتن خاطره در ابتدا و برای شروع مفید باشد اما باید توجه داشته باشید که این دو موضوع کاملا متفاوت از هم هستند. وقتی که مطمئن شدید خوب نوشتن را یاد گرفته اید و در حقیقت قلم شما به حدی رسیده است که بتواند مخاطب را با خود همراه کند باید به دومین اصل در این کار بپردازید .

سوژه مناسب و جدید قبول دارم که پیدا کردن سوژه جدید، کار سختی است. اما با کمی تحقیق می توان نتایج خوبی به دست آورد. برای من به شخصه پختگی و جذابیت قلم همیشه از سوژه مهم تر بوده است.

شاید سوژه ای عالی با پرداخت نامناسب با شکست مواجه شود و یا برعکس سوژه ای به نسبت تکراری با دید و قلمی متفاوت خواننده را با خود همراه کند. و آخرین توصیه … دوستان عزیزم در رویا زندگی نکنید! شخصیت هایی که شما به آن ها جان می دهید باید از دل همین اجتماع باشند، باید عواطف و احساسات مخاطب را درگیر و حس همذات پنداری او را بیدار کنند.

نویسندگی تلفیقی از قرار گرفتن چندین المان ریز درشت کنار هم است که باید به قدری در آن مهارت پیدا کنید که از جایی به بعد، نوشتن برایتان چون نفس کشیدن آسان، حیاتی و زیبا باشد.
پس نوقلمان عزیز و دوستانی که به تازگی تصمیم گرفته اید قدم در این راه بگذارید، قبل از هر کاری خوب بخوانید و بخوانید و بخوانید.

کتاب آموزش رمان نویسی


نحوه نوشتن رمان

سایت رمان نویسی

کتاب آموزش رمان نویسی

 

[ad_2]

لینک منبع

رمان حوض فیروزه رمان جدید تکین حمزه لو | معرفی رمان

[ad_1]

رمان حوض فیروزه

رمان حوض فیروزه آخرین رمان منتشر شده از تکین حمزه لو که در نمایشگاه کتاب ۹۶ توسط انتشارات برکه خورشید معرفی شد.

حوض فیروزه داستان زنیست که درحسرت مردی متعهدومهربان است.زن تنهای که چیززیادی ازدنیانمی خوادجزء امنیت ومحبت که حق هرزنی ست…
حوض فیروزداستان زنان دردکشیده ایست که درتنهایی خودزندگی می کنن،داستانی اجتماعی وتلخ که ازدل واقعیت جامعه بیرون امده وبرای خیلی اززنان قابل لمسه…درلحظه لحظه خوندن کتاب همراه وهم پایه فیروزداستان بودم.
حوض فیروزه داستان عشق وحسرت بود،پابه پاش گریه کردم،انگارکه من فیروزه بودم…
رمان حوض فیروزه را با قیمت ۲۵٫۰۰۰تومان از کتابفروشی ها تهیه نمایید .

جدیدترین رمان های محبوب چاپی را در معرفی رمان دنبال کنید.

تمام رمان های تکین حمزه لو

قسمتی از متن رمان حوض فیروزه :

فکر کردم سارا اعتماد به نفس همه پولدارها را داشته دیگر.

همان‌ها که بلدند از کدام مزون لباس بخرند که مثل ما نباشد و لباسشان تک باشد.

کدام آرایشگاه بروند که مواد خوبی بکار ببرد که مبادا پوست و مویشان خراب شود نه مثل ما که فقط دنبال ارزان‌ترین جاها می گشتیم.

لابد برای عطر و زر و زیور هم سلیقه خاص خودش را داشته، نه مثل امثال ما که هرچه بهمان بدهند با خوشحالی استفاده می کنیم و چون پولش را نداده‌ایم، احساس پیروزی هم داشته باشیم از این که پول نداده صاحب جنسی خوب و درجه یک شده‌ایم.

___

به آپارتمان که قدیمی ولی شیک و اصیل سرجایش مانده بود نگاه کردم و فکر کردم من این مدل خانه‌ها را بیشتر از آسمان‌خراش‌های لوکس و آنچنانی ترجیح می‌دهم. در این خانه‌ها حس آشنایی بود که دل گرمت می‌کرد به زندگی، به جریان زیبا و مثبت زندگی. اینکه در این خانه‌ها همیشه کسی منتظرت هست و در آشپزخانه دیگ غذایی روی گاز غلغل می‌کند. جلو رفتم و فکر کردم درست مثل مردها، مدل قدیمی‌هایشان مثل بابا، بیشتر اطمینان بخش و تکیه‌گاه و پناه به نظر می‌رسیدند تا مردان لوکس و شیکی مثل پژمان که انگار هرچقدر هم سعی کنند بهشان بدبینی، انگار ته دلت می‌دانی جایی کم می‌آوردند و قالت می‌گذارند.

[ad_2]

لینک منبع

داستان کوتاه عاشقانه سوءتفاهم نوشته علی سلطانی

[ad_1]

داستان کوتاه  عاشقانه نوشته علی سلطانی  . داستان کوتاه های عاشقانه را از تک سایت دنبال کنید . سری داستانهای کوتاه عاشقانه تک سایت ، داستان های منتخب اشتراک گزاری شده در اینستاگرام و کانال های تلگرام نویسندگان که توسط تک سایت جمع آوری شده است.

داستان کوتاه عاشقانه سوءتفاهم نوشته علی سلطانی رو در ادامه مطلب مطالعه کنید .

+خانوم دکتر من واسه اینکه بتونم ببینمتون سه روز توی نوبت بودم،سعی میکنم خلاصه بگم حرفامو که زیاد وقت نگیرم
_گوش میکنم
+راستش همه چیزبرمیگرده به سیزده سال پیش، وقتی عاشق بوی دخترونه ی مقنعه ی مدرسش بودم!
من نقشه کشی میخوندم ودیوونه ی بازیگری،اونم ریاضی میخونداماجای معادله وعدد دوست داشت بدونه تو سر آدما چی میگذره!
سال اخر دبیرستان بهترین روزای زندگیمون بود،نیم ساعت قبل از زنگ آخر از دیوار مدرسه میپریدم بیرون و هنوز زنگشون نخورده جلو در مدرسه منتظرش بودم.
اون هیچ وقت نفهمید که من واسه هزینه ی فلافل و سمبوسه ی مسیرِ مدرسه تا خونه تمام طول هفته تکالیف نقشه کشی بچه هارو انجام میدادم و پول میگرفتم ازشون.
حالمون خوب بود که خوردیم به کنکور.
من از کنکور متنفرم خانوم دکتر،از تغییر مسیرای یهویی متنفرم.
به هم قول دادیم هر جفتمون توی یه شهر قبول شیم، انتخابمونم شیراز بود.
من قبول نشدم اما اون قبول شد و رشته ی مورد علاقشو به دوری مون ترجیح داد ورفت.
منم باید میرفتم سربازی،این دوری منو عاشق تر میکرد و اونو دلسردتر!حق داشت خب،اختلاف مدرک تحصیلی رو میگم،آخه من وقتی ازسربازی برگشتم مجبور بودم برم سرکاروجایگزین پدر کارافتادم باشم.
لا به لای سختیای زندگی داشتم دست و پامیزدم که برگشت بهم گفت من وتو راهمون خیلی وقته سواشده،بهتره دچار سوتفاهم نباشیم!
به همین راحتی گفت سوتفاهم ورفت پی تفاهمی که توی همه چی دنبالش میگشت الا دلِ من که براش لرزمیگرفت
بعد ازسیزده سال هفته ی پیش جلوی محل کارم یه نفرزده بودبه ماشینمو کارت ویزیتشو گذاشته بودورفته بود.
اسمشوکه روی کارت دیدم اول باورم نشد امابعد ازکلی پیگیری فهمیدم خودشه.
ماشینم قراضه ترازاین حرفاس که برم پی خسارت امابه عنوان مریض وقت گرفتم، مریضش بودم خب!
انقدرتوی کارش بزرگ شده که واسه دیدنش سه روزتوی نوبت بودم
انقدرفکرش پرته که بعد ازاین همه حرف زدن هنوز داره نگام میکنه و نفهمیده من همون سوتفاهمی ام که بزرگترین تفاهم زندگیمو ازم گرفت…اینا همه حرفای من بود خانوم دکتر،امانیازی به نسخه نیست، شماسیزده سال پیش نسخه ی منو پیچیدی
_یه ماه پیش وقتی توی بلیط فروشی سینما دیدمت همه ی اون روزامون از جلو چشمم ردشد،اون تصادف ساختگی رم ترتیب دادم که ببینمت…که شاید بتونیم دوباره دچار اون سوتفاهم بشیم! میخوام فردا ظهرجلوی مدرسه ی دوران دبیرستانمون ببینمت
+فردا قول دادم زن و بچم روببرم سینما بعدش بریم فلافلی،همون فلافلیه نزدیک مدرستون…راستش من هنوز دیوونه ی بازیگری ام…بازیگرخوبی ام شدم…سیزده ساله دارم زندگی رو بازی میکنم،یه بازی بی نقص.

تمام نوشته های علی سلطانی

[ad_2]

لینک منبع

داستان کوتاه عاشقانه دستمال عطر یار نوشته علی سلطانی

[ad_1]

داستان کوتاه  عاشقانه نوشته علی سلطانی  . داستان کوتاه های عاشقانه را از تک سایت دنبال کنید . سری داستانهای کوتاه عاشقانه تک سایت ، داستان های منتخب اشتراک گزاری شده در اینستاگرام و کانال های تلگرام نویسندگان که توسط تک سایت جمع آوری شده است.

داستان کوتاه عاشقانه دستمال عطر یار نوشته علی سلطانی رو در ادامه مطلب مطالعه کنید .

انتخابات اون سال رو فراموش نمیکنم، اصلن فکر نمیکردم اهل سیاست باشه اما توی همه ی فعالیت ها حضور داشت و کم کم شدیم تابلوترین آدم های دانشگاه.
کلاسارو میپیچوندیم ومیرفتیم ستاد انتخاباتی و شبا هم چند ساعت تلفنی با هم حرف میزدیم.
اما تمام این مدت شُماش تو نشده بود و جای فعل جمع از فعل مفرد استفاده نمیکرد!
از رنگ لباس و دستبند تا فکر و حرف یکی بودیم و چقدر کیف میداد دوتایی واسه یه هدفِ مشترک جنگیدن.
کم کم کارمون به حراست دانشگاه کشید و با اولین تظاهرات مهرِ قرمزِ اخراج خورد پای پروندمون.
اصلن مهم نبود چون ما داشتیم میجنگیدیم و باید تاوان میدادیم وچه تاوان شیرینی!
روزای سختی بود اما وقتی لابه لای جمعیت نگاه میکردم تو چشماش که زل زده به سرو وضع نامرتب و دسته ی شکسته ی عینکم،دلم قرص میشد.
یه روز لابه لای همون جمعیت وقتی احساس ناامنی کرد برای اولین بار محکم بازومو گرفت و گفت مراقب باش،
این اولین بار بود خارج از حرفای انتخابات حرفی میزد که مال من بود!
سرمو خم کردم تا دست بندشو
ببوسم که یه باتوم محکم خورد تو سرمو خون همه ی پیراهنمو برداشت.
از جمعیت خارج شدیم و رفتیم یه جای خلوت روسریشو از سرش درآوارد و یه تیکشو پاره کرد و سرمو بست و گفت اگه سرت درد میکنه بریم دکتر
گفتم نه درد نمیکنه
گفت پس بازش میکنم،چون سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن
محو نگاه کردن به موهای پریشونش گفتم آره سری که درد نمیکنه رو دستمال نمیبندن جز در مواردی که دستمال نامبرده آغشته به عطر گیسوی یار باشد!
روسریشو سرش کرد و گفت پاشو بریم ما کار مهم تری داریم.
بعد از تموم شدن انتخاباتِ اون سال و نقشه هایی که نقشِ بر آب شده بود دیگه چیزی واسه از دست دادن نداشتم و دلیلی هم برای موندن نمیدونستم و باید میرفتم که خیلی چیزا رو نبینم.
بهش گفتم بیا بریم،یه زندگی آروم میسازیم باهم.
خیلی قاطعانه گفت من میمونم و میجنگم
نه جون داشتم واسه جنگیدن نه انگیزه، واسه همین ادای ادمای عاقل رو در آواردم و خندیدم که چقدر تو این بازی بُر خورده و جدی گرفته…خندیدم و برای مدتی رفتم که نباشم.
بعد از چند سال وقتی برگشتم یک راست رفتم سر همون خیابونی که زخمِ سرمو بسته بود نشستم ومحو خاطرات اون روزامون بودم که یه ماشین جلوی پام ترمز کرد.
گفت میدونستم برگشتی و وقتی برگردی یک راست میای اینجا…میدونستم دلت واسه اون روزا تنگ میشه
یکم نگاش کردم و داشتم فکر میکردم چقدر بزرگ ترو جاافتاده ترشده که
پرسید هنوز سرت درد میکنه؟
یه دست کشیدم به جای زخمِ سرم و بهش گفتم شما دستمال عطر آلود آن روزها رو تجویز کن من قول میدهم سرم درد کند.

تمام نوشته های علی سلطانی

[ad_2]

لینک منبع