سری نوشته های کوتاه علی قاضی نظام ، داستان کوتاه نوشته علی قاضی نظام

[ad_1]

علی قاضی نظام

داستان کوتاه  عاشقانه نوشته علی قاضی نظام بنام خواب راحت . داستان کوتاه های عاشقانه را از تک سایت دنبال کنید . سری داستانهای کوتاه عاشقانه تک سایت ، داستان های منتخب اشتراک گزاری شده در اینستاگرام و کانال های تلگرام نویسندگان که توسط تک سایت جمع آوری شده است. چند نوشته اخیر علی قاضی نظام رو از اینجا مطالعه کنید.

لامذهب دلبرى کردن را از بَر بود؛
میدانست کجا باید لبخندى بزند تا
دین و دنیایم را برایش یکجا بدهم
موهایش را طورى روى چشمانش میریخت
که هوش و حواس از سرم میبرد
عطرِ تنش هربار،
نسبتِ مستقیم با حال و هوایش داشت
یک روز گرمِ گرم
یک روز سردِ سرد
ترس داشتم،
ترسِ از دست دادنَش را!
حسود بودم،
به آدمهایى که قبل از من
تمامِ این اطوارهایش را دیده بودند
مینشستم ساعتها فکر میکردم،
که چند نفر را مثلِ من،
دیوانه ى خودش کرده…
آنقدر فکر میکردم که یادم میرفت دوستش داشته باشم!
که یادم میرفت شاید تمامِ این حس و حال را یک بار فقط در زندگی ام تجربه کنم
درست آنجا که یادم رفت دستان ضعیف ظریف و زیباى زنانه اش را محکم بگیرم
آرام دستانم را رها کرد
آرام دستانم را…
خودم را…
دوست داشتنم را
رها کرد
رفت
و…
رفت!

 

__________
یک روز تو را خواهم دزدید
پای همه چیزش هم می ایستم
اصلاً گروگانت میگیرم
یک داستانِ پلیسیِ عاشقانه…
تیترِ یکِ اخبار میشویم…
صدای دوست داشتنم را به گوش دنیا خواهم رساند
از آنها “تو”را میخواهم
در قبالِ آزادی ات…آزادت میکنم به شرطی که مالِ خودم شوی…
دیوانه شدم نه…؟
من حتی برای داشتنت،به این اراجیف هم فکر میکنم…

__________

جایى که فکرش را هم نمیکنى
جایى که غرقِ در رویا پردازى هستى و
آدمِ ایده آل ات را جذاب و جذاب تر ترسیم میکنى…
یک نفر مى آید!
کسى که هیچ شباهتى به آدمِ رویاهایت ندارد
یک نفر که دوست داشتنش را کفِ دستش میگیرد و
بدونِ هیچگونه افزودنى اى
دو دستى تقدیمت میکند…
همیشه رویایى که میبافیم اندازه تنمان نمى شود
گاهى رویایى ما را براى خودش میبافد

__________

لطفاً ناگهانى رُخ بده!
غافلگیرم کن!
لحظه اى اتفاق بیفت که اصلاً فکرش را هم نکنم!
آنجا که حتى صورتت را هم از یاد برده باشم!
اصلاً
تو هر موقع هم که بیایى،
هرگذشته اى هم که داشته باشى،
با ارزشى…
درست مثلِ پیدا کردنِ پولِ مچاله شده،
بعد از سالها در جیبِ لباسم!

__________

 

گاهی وقتا انقدر گذشته،سخت بهمون میگذره،که حاضریم برای آروم شدن،دست به هر حماقتی بزنیم
که فقط ذره ای آروم بشیم
هر از گاهی پیغامی
دلم برات تنگ شده ای
تبادلِ عکسی
رفتم فلان جا یادت افتادمی…
به هر چیزی چنگ میزنیم واسه آروم کردنِ خودمون
دقیقاً مثل آمپولِ دگزا میمونه
دردت رو کامل خوب نمیکنه
کلی عوارض داره
اما آرامشِ موقتش رو با هیچی عوض نمیکنی…

__________

میشد این پنجشنبه جورِ دیگر رقم بخورد
میشد بجاى مرورِ عکسهایت
خودت را کنارم حس کنم
میشد بجاى شنیدن صداهاى ضبط شده ات،
نجواىِ خودت را در گوشم داشته باشم
میشد دستانت را لمس کنم
میشد دوست داشتنت را از چشمانت فهمید
میشد از این تایپ کردنِ لعنتى دور باشیم
میشد نگرانِ خواب ماندنِ فردا صبح نباشیم
باور کن اگر میخواستى،
اگر میخواستیم،
تمامِ این رویاها به حقیقت مى پیوست!

تمام نوشته های علی قاضی نظام

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *