دانلود رمان تلاش بیهوده

[ad_1]

دختری به نام تپش در یکی از مناطق نسبتاً خوب شهر کرج زندگی می کند،زندگی اش پر از غم

است با رنگ هایی سیاه!نا امیدی در وجودش لانه کرده و تنهایی همراه او شده است.دختری

که ازنگاه مهربان مادر،لبخند پدر،غیرت برادر،دوستی خواهر و گرمی کانون خانواده فقط

اشکهایش را دارد و غم.دختری که به بدترین شکل ممکن خانواده اش را از دست داده

حالا با نگاه گرم پسری که از داخل مه های قلبش استوار نمایان شده آرامش به روحش

برمی گردد ولی تلاش می کند که عشق ساده اش را پنهان کند؛عاشق شدن این

دو نفر نشان می دهد عشق آنقدر هاهم سخت نیست تو فقط عاشق بشو،غرور خودش می رود.

تلاش بیهوده عشقی به سادگی زندگی را نمایان می کند ،باشد که از این عشق،درس آرامش آموخت.
*پایان خوش*

خسته و کوفته کوله ام رو روی شونه ام جابه جا کردم و با کلیدم در قهوه ای سوخته آپارتمانم

رو باز کردم. کفشهای مشکی و خاکی ساده ام رو توی جاکفشی گذاشتم.

وارد هال شدم و کوله مشکی سنگینم رو روی مبل های کهنه و دسته دوم شوت کردم.به اتاقم رفتم

و دکمه های مانتوم رو تند تند باز کردم و روی تخت یه نفره اتاقم انداختم،زیر سارافنی

آستین کوتاه مشکیمو در آوردم و یه تیشرت مشکی

پوشیدم؛شلوار مشکی دمپا گشادمم در آوردم و به جاش یه شلوارک مشکی تا روی زانو پوشیدم.

مانتوم وشلواروشال مشکیم رو روی چوب لباسی آویزون کردم وتوی کمد چوبی قهوه ای تیره ام گذاشتم،

رفتم و از روی مبل های مشکی رنگم کوله ی کهنه ام روبرداشتم وگذاشتمش گوشه اتاقم،ازبی نظمی متنفر

بودم.

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *